نامه هایی از زنی ناشناس
شنبه
پست آخر
ترجیح میدادم و میدهم همچنان تا یک آدم مصرف کننده ی وسواسی باشم تا یک آدم "هرچیز تولید کن " که به زور و ضرب ، تمام ماسیدگی های ذهن رنجور و گوشه نشینش رو به عنوان یک سیال غیر قابل تردید و خیلی فرهیخته بچپونه به افرادی از حلقه ی دوستانش که اونها هم توی رو دروایستی ای از نوع لباس پادشاه میمونند و گفته ها و برهم بافی هاش رو با یک پُک عمیق به سیگار تایید میکنن و میگن : میفهمم چی میگی ! و عمرن و بلا شک که دهانشون مصدر مهمل ترین و کسشر ترین حرف میشه اون لحظه .

دروغ چرا ؟ من حرف خاصی با کسی ندارم و اینهایی ام که گفتم ، چه قشنگ و چه زشت و هرچی که بود ، خاطره میشه . چیزهایی که روی دلم میمونه رو در گوش آدم هایی فیزیکی و قابل لمس میزنم و چشمانم با چشمانشون رابطه برقرار میکنه و اگر رفع نشد ، بغلشون میکنم و چونه ام رو روی شونه شون میذارم و نفس عمیق میکشم . نوشته های من اگر با چشمان کسی رابطه برقرار کنند ، کمکی به حال من نمیکنه و فقط قسمت حقیر وجودم که لَنگ تایید های دم دستی و آفرین گفتن های اجباریه ، ارضا میشه که اونم باشه واسه بعد . نخواستم .

این بلاگ با 75 پیش نویس ، 34 نوشته ی منتشر شده و 1865 بازدید از روز اول تا به حال و احترام به بازدید کننده گان ، دیگر به روز نخواهد شد .


کل حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای زن ناشناس بی ارزش اند