انگار دارم میل هام رو چک میکنم . انگار دارم ویدیویی از تجربه ی سکسی کسی توی یوتیوب نگاه میکنم . حس تماشای تصویر خودم ، لخت و عور و فعال ، توی یک تلویزیون سیاه و سفید چهارده اینچ که گاهی اوقات تصویرش میپره .
گرم بود و بودم و بالا و پایین رفتنش هیچ حسی برای من نداشت . مجبور بودم انگار . اما مشخص نبود و هنوزم هم نیست که اجبار از کجا دیکته می شد . معاشقه گرم و پر حرارت و شهوت در هر دو ی ما بالا بود . اما من همچنان شاهدی بی تفاوت بودم . ناله ی اومدنش انگار ، زنگ پایان کلاس بود .
کنارم خوابیده بود و سیگارش رو میشکید . یکی هم برای من روشن کرد . وای . مزخرف ترین سیگاری بود که به عمرم کشیده بودم . کامم تلخ تر از سیگار بود . انگار به سق دهنم قیر پاشیده اند . دهانم مزه ی دهانش رو میداد . گس و خشک و بی مزه و شهوت زده .
سحر شده بود تقریبن . کلاغ ها خسته تر از ما بودند . ضربان قلبم کند شده بود . نگاهش کردم . دیدم دست چپم رو بغل کرده و خوابیده . راضی بود و رضایتش مشخص بود . سقف سفید ِ استخوانی اطاق آرامش بیشتری به من میداد تا سینه های بی نقص و زیبایی که چند سانتی با من فاصله داشت .
نور سحر و صدا و سرمای محیط کمکم کرد از جا بلند شم . دنبال لباس هام گشتم . بدون ترتیب خاصی پیداشون کردم و دونه دونه پوشیدم . دستهام سرد شده بود . به هم مالیدم و دوباره نگاهش کردم .