نامه هایی از زنی ناشناس
یکشنبه
پدر من ...
پدر متاسفم . برای شما متاسفم که کارنامه ی تربیتی شما یک لکه ی بزرگ و پاک نشدنی روی مهمترین قسمت هاش افتاده . یعنی شما انداختید
یادت هست وقتی سر سفره با عمو اینا و خاله آنیتا نشسته بودیم ، دایی حسام هم بود اتفاقن ، بلند داد زدی : یه روز باید یاد بگیری کمتر حرف بزنی . اون روز نفهمیدم اما حالا میفهمم که شما حتی صحبت کردن و حرف زدن رو یکی نمیدونستید و بلکم هنوز روی این اعتقادتون اصرار دارید که حرف زدن کار بیهوده ایه ( البته نه برای شمایی که با حرف زدن ، وجود سطحی تون رو به دروغ گاهی به خلق بی وجود خدا دیکته میکنید ) . روی خیلی چیزا اصرار دارید البته .
یادت هست وقتی عمو خسرو از آلمان اومده بود و همه دورش جمع بودیم ، من دری وری میگفتم و میرقصیدم با این باسن بزرگ و هیکل نخراشیده و شما با فاضل نمایی دایمی تون که نمایش کسل کننده ایه البته ، گفتید : نمیدونم کی میخوای بزرگ شی . اون روز روز تولدم بود و شما به جای یه ابراز محبت باز هم خواستید نقش تهی و مزخرف خودتون رو بازی کنید و این حرف فضل فروشانه رو زدید . من منتظر یه تولدت مبارک ِ خشک و خالی بودم .
یادم هست که همیشه حرف نزدن و فکر کردن برای شما در دسترس ترین نسخه بوده که تجویز کنید . یادمه شما همیشه همینقدر آدم کلی گو و مهمل بافی بودید . یادتونه وقتی من گفتم چیزی که آدم انقدر فکر کنه و به تهش نرسه ، چیز به درد بخوری نیست و شما گفتی مغزی که به تهش نرسه مغز بشو نیس !؟ قبول دارید چرت گفتید ؟ قبول دارید چرت زیاد میگید کلن ؟
پدر شما در جریان هستی که من الان خیلی دارم میسوزم که جایی که باید ، بهم فرصت حرف زدن ندادن ؟ میدونی واقعن برای یه فرصت که بتونم حرفام رو بزنم ، خیلی جز زدم و بالا و پایین پریدم ؟ پدر میدونی من معتقدم فقط اگر شعور این رو داشتم که حرف بزنم به موقع ، الان وضعم این نبود ؟
پدر میدونستید شما خیلی حرف میزنید ؟ میدونستید خیلی هم چرت و پرت رو خوب میگید ؟ میدونستید اگه یه آدم بی طرف که مبهوت کاریزما ی شما نیست ، روش بشه و اهمیت داشته براش که نظر بده ، حتمن بهتون هیچ وقت نمیگه : لذت بردم ؟ میدونید من مدتهاس دلم میخواد بِهِتون بگم : بابا ، ریدی ! ؟

پدر من از امروز تا مدت نا معلومی همه رو به حرف زدن تشویق میکنم . با قدرت هم این کار رو میکنم . حتی شما رو هم به صحبت کردن دعوت میکنم . با من حتی . در حالی که یک دقیقه به حرفهای تکراری ِ صدا ضبط شده ی شما گوش دادن ، عینهو شیرجه زدن تو اسهال قذافی میمونه برام . ولی شما خراب کردی . شما تمایز بین آدمی زاد و گیاهان و نباتات و حیوانات که همون حرف زدنه رو ، توی من کُشتی . شما اینجا رو خراب کردی .
شب به خیر و موفق باشی پدر .
کل حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای زن ناشناس بی ارزش اند