نامه هایی از زنی ناشناس
سه‌شنبه
آن دسته آدم ها
متاسفانه تکرار نمی شوند این آدم ها . یعنی هیچ آدمی . و صد تاسف که شما در چشمانشان می بینید که بنا را بر لغزش از انگشتانتان گذاشته اند . دارند می روند . به هیچ کجا ... به دور از شما  به نا کجا .
این یکی را حتی من مشابهش را در عکس های مردم پیدا نکردم . یک دانه انسان تکرار نا شدنی . و من باز هم نگاهش میکنم تا شاید شمایلش را ، خودش را ، لبریز شوم .
به هذیان می اندازند اینها نفس را .
1 Comments:
Anonymous خاموش said...
...You just slipped through my fingers

کل حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای زن ناشناس بی ارزش اند