نامه هایی از زنی ناشناس
جمعه
پست پسا لالمونی
زندگی غیر قابل توصیف است .
این رو وقتی می گم که با نگاه به یک عکس ، نمیتونم چیزی بگم . درونم انقدر تضاد در لحظه شکل میگیرد که اگر کسی توان تصویر کردن درونم رو داشت ، دریاها هم رنگ می شد و آسمون دفتر سفید نقاشی ، نمی تونست رنگ بزنه و نقشش رو تصویر کنه . لال می شوم و ساعت ها فکر میکنم در درونم که آیا خوشحالم ، آیا می ترسم ، آیا نگرانم ، آیا غمگینم ، متزلزلم و یا ... ولی هیچ صفت شناخته شده ای در ادبیات توانایی توصیف حال بعضی اوقات رو نداره . متاسفانه زندگی با صفات دست ساز انسان توصیف نمی شود .
هرچقدر درد های زندگی بزرگتر شوند ، این جمله توی ذهن من پر رنگ تر نقش می بنده .
یک تصاویری از ذهن میگذرند که یاد آور چیز یا چیزهایی میشند که آدم حاضره هر چیزی داره و خواهد داشت و نداره و نخواهد داشت رو بده و فقط یک بار دیگه ملموس برگردند . فقط در حد لمس دوباره و نه موندنش .

یادمه بعد از خرید رفتن با تابان و اون حس خوبی که بهش داده بود ، بهم مسج داد : you mean many things now for me  . و من حاضرم جونم که غیر قابل معامله ترین چیزه تو زندگیم ، بدم و دوباره داشته باشم اون لحظه رو .  فقط و فقط همون لحظه رو .
آلبوم جدید آرکایو اومده ، نتیجه اش میشه این پست ها . stick me in my heart  و الی آخر ...
کل حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای زن ناشناس بی ارزش اند