نامه هایی از زنی ناشناس
شنبه
ارتباط : کنتاکت
شده خیلی وقت ها دلم میخواد اعتراض کنم . واقعن از ته دل ملولم و شاکی . ولی خوب ، حتی انقدر شاکی ام و انقدر بی انگیزه از حرف زدن و صحبت کردن و معاشرت ، که اصلن نمیتونم جمع بندی کنم صحبت رو . کلام رو  . میگم جهنم . میگم مال من نیست ، سگ توش بجوشه . میگم حالا بعد گفتنم چی میشه ؟ اینه که اصلن وسط افکارم ولش میکنم و میرم پی یه داستان دیگه . من کلن ول کردم و رفتم پی یه داستان دیگه . وسط افکارم ولش کردم . یا افکارم رو جایی که جاش نبوده بلند بلند ذکر گفتم بعد شده خار دور کله ام . از این مدت اخیر باید گذشت که ذهنم اصلن تمرکزش رو جدن از دست داده . اصلن برای همین باید بنویسم . باید بنویسم که تمرکز پیدا کنم . . . میشه ؟

حالم داره به هم میخوره از چیزی که من میبینم و با این دیدن فقط کثیف ترین و لجن ترین صفات به ذهنم میرسه قبل از هر اسمی ، بعد میشه ارتباط . یعنی موصوف کثیری از ارتباتاط برای من شده کثیف و بیمار . از ارتباط های کاری و لجن پراکنی های اجتماعی و رابطه های مزخرف و مضحک و بیمار که حالا از سر اجبار بهش میگن عاطفی و عاشقانه . همه دقت کنن میبینن توی یک رابطه یا قربانی اند یا قربانی کننده . از شروعش که به احمقانه ترین شکل شروع میشه ( تجربه های مضحکم رو بگم واقعن یه مثنوی هفتاد مَن میشه ) ، به مزخرف ترین و بی حاصل ترین شکل تموم میشه .

ما تعریف برا هیچی پیدا نکردیم . ما که میگم من و اطرافیانم . سعی کردیم فقط باشیم . به هر قیمتی . به هر عنوانی . با خودمون رو راست نبودیم . رو راست نبودیم که رابطه تنیدن میخواد . باید تنلنگی باشه توی هر رابطه عاطفی که یک سرش دختره و یک سرش پسر . فقط خواستیم باشیم . شایدم اوور دوز کردیم . خواستیم نباشیم . یعنی دقیقن نفهمیدیم چی میخوایم . یک روز یک چیزی بودیم که فردا نیستیم . نفهمیدیم طرف برا کجای دلمونه .

قبول ندارم مال فشار اجتماعه . ما تو این اجتماع انواع و اقسام کثافت کاری ها کردیم . پر هزینه تر ، اما کردیم . همه گوهی به تن مالوندیم . به این یکی که میرسه میگیم فرهنگ ایراد داره . کدوم فرهنگ ؟ مگه ما فرهنگ داریم ؟ در حدی که همدیگه رو نخوریم داریم . حقیقتن اونم نداریم . اصلن من سیاه نما ! من آدمی که نا امیده . ولی واقعن با خودمون فکر کنیم ببنیم واقعن ما فرهنگ داریم ؟ اصلن نمود فرهنگ رو چی گرفتیم که دیدیم داریم یا نه ؟

همه چیز ناشی از شایعه و احساسات و فرضیه های بی اساس ملته . میخوان تیم فوتبالشون برزیل رو شکست بده . میخوان تو همه چی قدر باشن ، اول باشن ، آخر باشن . ناشی از خواسته های بی مبنا و مریض . ناشی از اون چیزیه که نیست ولی میخوان باشه . اون چیزی که هست و میخوان نباشه . برای خواسته هاشون هیچ گوهی ام نمیخورن . فقط یا میخوان و یا نمیخوان . حاظر نیستن یه فوت کنن . من نمونه ی مریض انقدر دیدم و فکر کدم چرا ، که مغزم منزجر شده . دلم میخواد همه رو دوست داشته باشم ، اما مخ ام نمیذاره . همه که بوی گند میدن . بوی رکود . بوی گند فساد و بوی گند هوس . هوس شهوانی نه ها ! هوس اینکه همه رو تست کنن . همه رو در بوته ی آزمایش قرار بدن . همه رو بذارن توی یک وضعیتی که خودشون بمیرن حاضر نیستن برن توش قرار بگیرن . عمق بیماری تو صورت ملت مونده .

من ناراضی ام . من ناراضی بودم . من به این روابط بیمار که میبینم . این روابط بیمار که دچارش میشوم ، شکایت دارم . هرچی هم که هستم خودم هستم . و به نشونه ی اعتراض ، کنار میزنم . کناره گیری میکنم .

کل حقوق متن های نوشته شده در این وبلاگ برای زن ناشناس بی ارزش اند